خواجه نصير الدين الطوسي

29

آغاز و انجام ( فارسي )

بوده‌اند ، وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ - الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ 21 بآخرت مختار مطلق شده‌اند ، لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ 22 ، تا به حكم عدل هر يكى را بر جبر و اختيار نصيبى باشد . پس اگر اين طايفه را بيكى از دو طرف تضاد ، ملابستى باشد آن تضاد ، نه تضاد حقيقى بود ، و ايشان به آن معاقب نباشند ، بل مثاب باشند و آن مانند حرارت زنجبيل و برودت كافور باشد كه غريزىاند ، نه چون حرارت سموم و برودت زمهرير كه غريب‌اند إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً ، وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا 23 ، همچنانكه منازعهء اهل رتبت منازعتى مجازى باشد ، يَتَنازَعُونَ فِيها كَأْساً لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ 24 ؛ تا لا جرم وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ 25 . اما مخاصمت اهل تضاد مخاصمت حقيقى باشد ، إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ 26 تا لا جرم كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها 27 . پس حرارت و برودت كه متضادند گاهى هر دو طرف سبب عذاب قوم ميباشند ، چنان كه اهل دوزخ را . و گاه يك طرف سبب راحت قومى است ، و آن بَرْداً وَ سَلاماً 28 است . اهل برد اهل يقين‌اند . و ديگر طرف كه نار است سبب عذاب كسانى كه مقابل ايشان باشند ، الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ 29 . و گاه هر دو طرف سبب راحت قومى باشند چنان كه در زنجبيل و كافور بگفتيم . و همچنين نار گاه سبب عذاب قومى است مانند نار جحيم و گاه راحت قومى ، مانند آن نار كه شخصى از قسيم الجنة و النار التماس كرد كه « يا قسيم النار اجعلنى من اهل النار » 30 تا او بخنديد و گفت « جعلتك » و بعد از آن با ديگران حاضران فرمود كه خواهد از اهل قيامت باشد . و نيستى [ را ] هم اصناف است : نيستى قهر كه بقيامت خاص و عام را باشد ، كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ 31 ؛ و نيستى لطف